دلتنگی‌های ردیفِ سوم، طبقه دوم

راه می‌روی و قدم‌هایی که می‌گذاری را می‌شماری، راه نمی‌روی، و قدم‌هایی که می‌توانستی بگذاری را می‌شماری.

خلاصه آن‌که دلتنگی هم خیلی بی‌وجدان است، وسط نوشتن می‌آید سراغت، و آن وقت کلمه‌هایی که تایپ نمی‌کنی را می‌شماری؛

کلاغ‌ها به بهشت نمی‌روند

می‌دانی، تو آخرین خط آنتن گوشی‌م هستی. اگر آنتن ندهی، اگر ارتباط مرا با بیرون برقرار نکنی، مرگ در زیر این آوارها حتمی‌ـیست.

کافکا می‌گوید، «کلاغ‌ها اصرار دارند که فقط یک کلاغ برای نابودی بهشت، کافی‌یست. بی تردید راست است، اما چیزی بر ضد بهشت نمی‌گویند، زیرا بهشت، فقط شیوه‌ی دیگری برای ابراز این است که کلاغ‌ها محال‌اند. مثل راهی در پاییز که به محض تمیز شدن، دوباره از برگ‌های ریخته، پر می‌شود.»

کلاغ‌ها