میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست / تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

در ناب‌ترین لحظه‌ی آفرینش، آن‌گاه که خالق، چیزی از وجود خود به مخلوق می‌دهد، جاودانگی جریان دارد. و نوابغ در چنین زمانی دریافته می‌شوند. به نظر می‌رسد خلق کردن، کهن‌ترین پارادوکس جهان ماست. جهانی فانی، میرا؛ مخلوقاتی ناآگاه از خود، میرا؛ و بعد جاودانگی پیدا می‌شود. نامیرا؛ مخلوق، خالق می‌شود. دنیای ما جمع اضداد است. و خدا در چنین زمانی دریافته می‌شود. آن‌وقت که شرّ، به عنوان حقیقتی عینی – و نه به عنوان چیزی که در نبود خیر اتفاق می‌افتد – بر جهان حکمرانی می‌کند. ذات متناقض پروردگار، جاودانگی در چنین زمانی به دنیای ما وارد می‌شود. او در یک زمان هم خیر است و هم شر. و ‌آن‌وقت انسان امکان بروز خودش را می‌یابد؛ وقتی اضدادِ وجودش را می‌پذیرد؛ و نوابغ در چنین زمانی دریافته می‌شوند.

 

حجاب چهره جان می‌شود غبار تنم / خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم.

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحانیست / روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم.

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم / دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم.

چگونه طواف کنم در فضای عالم قدس / که در سراچه ترکیب تخته بند تنم.

اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید / عجب مدار که همدرد نافه ختنم.

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع / که سوزهاست نهانی درون پیرهنم.

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار / که با وجود تو کس نشنود ز من که منم.

 

5 پاسخ
  1. شیدا says:

    یکی از چیزایی که خیام رو به نظرم موجود آزاردهنده‌ای می‌کنه٬ اینه که فقط درد رو اشاره می‌کنه. حتی به درمان اشاره(hint) هم نمی‌کنه. مثلا در مورد همین هضم اضداد؛
    دارنده چو ترکیب طبایع آراست
    از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
    گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
    ورنیک نیامد این صور عیب کراست

    از اونطرف حافظ رو وَرِ دلم دارم که میگه زاویه دید رو عوض کن.
    پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
    آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد

    پر واضحه که با نگاه‌ کردن به این غم و شادی، زیبایی و زشتی، خیر و شر چیزی جز پوچی دریافت نمیشه. ورای این وجوه گوناگون. قبلا فکر می‌کردم منظور از ورا اینه که باید این وجوه گوناگون رو کنار بزنیم. باطنی پشت این ظاهر وجود داره. و اون حقیقته. ولی بعد فهمیدم که نه. همه‌ی چیزی که قابل دیدنه، همین وجوه گوناگون و متضاده. به قول کازانتزاکیس؛
    خودِ پرده، تصویر است. بدا به حال کسی که برای دیدن تصویر، پرده را کنار می‌زند.

    همینطور که با بلاهت دیفالتم زل زدم به پرده و نمی‌تونم چیزی ازش بفهمم، به نوابغ فکر می‌کنم و اینکه …
    …اگه بیشتر از این به تلاوت بولشت ادامه بدم، کامنتم از پست طولانی‌تر میشه. تقصیر پست تو بود که منو به حرف آورد :))

    پاسخ دادن

دیدگاه خود را ثبت کنید

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

16 − سیزده =